تبليغاتX
مرگ تدریجی یک عشق - تعطیلات
 

 

بعد از اون کنکور سخت و البته موفقیعت آمیز ما چند هفته ای تعطیل بودیم و بعد کنکور دانشگاه آزاد باید شرکت

می کردیم تو این چند هفته ما به همراه پدر مادرامون سفر کردیم به جنوب کشور و طعتیلات اونجا بودیم

خیلی تو اون مدت بهمون خوش گذشت جزیره های زیادی رو رفتیم مثل کیش قشم لاوان خارک و .........

یه روز عصر هوای خنکی می وزید به شروین گفتم میای بریم لب ساحل حرف بزنیم مثل دوتا عاشق بهم خندید

و به شوخی گفت واقعا دیونه ای البته اگه دیونه نبودی من که الان با تو نبودم منم گفتم پس هردو دیونه ایم که الان

با هم هستیم مگه نه ؟

بعد هردو افتادیم خنده و رفتیم سمت ساحل یه غروب زیبا و خیلی خیلی قشنگ جلومون بود که واقعا فضای اونجارو

رومانتیک کرد شروین شروع کرد از درس حرف زدن یهو بهش گفتم شروین گفت چیه گفتم نمیشه درس

رو بیخیال بشی فعلا

گفت چرا گفتم الان مثلا ما تویه تعطیلات هستیم و باید آرامش داشته باشیم مگه نه

گفت ببخشید خوب در مورد چی حرف بزنیم الان گفتم چرا با من دوست شدی راست بگو تورو خدا

گفت باشه من تورو دوست دارم به خاطر اینکه تو حرفات از صمیم قلبته  و همیشه به من کمک کردی تحتی تو سخت ترین

شرایط منو تنها نگذاشتی من همیشه تورو یه دوست واقعی میدونم

تو همین حرفا بودیم که یهو یه صدای شنیدیم صدای  ساز محلی اون منطقه بود که واقعا زیبا بود

بلند شدیم  رفتیم سمت صدا کلی آدم جمع شده بودن و یکی اون وسط می رقصید

یهو اومد سمت ما دست منو به زور گرفت و گفت باید بیای برقصی  هر کاری کردم بیخیال نمی شد

شروین هم میگفت باید برقصی من سرخ شده بودم و دست و پام میلرزید اون وسط الکی الکی  یه کارای میکردم

مرده دوباره رفت سراغ چند نفر دیگه و اوردشون وسط منم یواشکی جیم شدم رفتم کناره شروین

شروین دستشو گذاشت رو قلبم گفت آخی بمیرم برات چقدر تند میزنه و شروع کرد به خندیدن

بعد یه ساعت رفتیم خونه تو خونه ماجرا رو برای خانواده هامون تعریف کرد منم کلی خجالت کشیدم

(ادامه داستان برای مطلب بعد)

چندتا عکس برای دوستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:2 توسط روز سیاه| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir